X
تبلیغات
رایتل
 
تحقیق مقاله مطلب
در مورد دانشنامه فارسی - نت سرا
صفحه نخست               نسخه موبایل               عناوین مطالب وبلاگ              تماس با من
روی خواننده ی مورد علاقتون کلیک کنید:

با کمال تعجب و تاسف امروزه بیش از سیصد میلیون نفر در دنیا مبتلا به افسردگی هستند. افسردگی نوعی ناراحتی است که به مدت خیلی طولانی یعنی از ادوار بسیار قدیم، از زمانی که موارد بیماری ها ثبت شده است، افراد بشر را رنج داده است.
در واقع افسردگی اولین نامی است که در دو هزار و چهارصد سال پیش پزشک مشهور یونانی به نام بقراط که آنرا مالیخولیا می نامید به کار برده است.
ما انسان ها به درجات مختلف، کمتر یا بیشتر استعداد ابتلا به افسردگی را داریم، همان طوری که استعداد مضطرب شدن، غمگین شدن و عاشق شدن را نیز داریم. افسردگی چیزی نیست که بگوییم جز طالع و یا اقبال ما بوده است. در طول تاریخ افراد مشهوری نیز به آن مبتلا شده اند که می توان به آبراهام لینکن رئیس جمهوری اسبق آمریکا، وینستون چرچیل نخست وزیر اسبق انگلستان، جین سی بی لیوس آهنگساز مشهور فنلاندی اشاره کرد.

بر همین اساس می توان گفت که افسردگی نشانه ی ضعف و ناتوانی افراد بشر نیست جالت است بدانید که حیوانات نیز به افسردگی مبتلا می شوند و رفتارهای مشابه رفتار انسان از خود نسان می دهند. افسردگی نوعی از تفکرات مزاحم است که در حاشیه هوشیار ذهن قرار گرفته و به طور دائم به نوعی زمزمه و گفت و گوی درونی می پردازند. چنانچه چنین افکاری براساس روش های خاص درمانی، شناخته شوند و به قسمت آگاه ذهن منتقل کردند(جایی که ذهن بتواند وجود آن ها را تحمل نماید). در چنین شرایطی است که اضطراب و افسردگی و یا سایر ناراحتی های روانی و عصبی برطرف شده و از بین می روند. افسردگی حالت بسیار ناراحت کننده ای است که فرد به آن مبتلا می شود. افسردگی احساس بدبختی و بیچارگی مطلق است. فردی که مبتلا به افسردگی می شود دارای حالت هایی چون ترس و وحشت، بی خوابی های شبانه، ترس و وحشت از شکست و عدم موفقیت می باشد. ترس و وحشت، از خصوصیات عمده ی این بیماری است و به همین جهت می توان گفت که افسردگی عبارت است از وحشت و یا زندگی در وحشت. کلمه ی افسردگی از ریشه ی لاتین به نام دپریمیر(deprimere) یعنی فشار دادن به پایین گرفته شده است. در مورد این بیماری بهتر است بدانیم که نه تنها روی چگونگی احساس ما اثر می گذارد، بلکه روی شیوه ی تفکر ما از اشیا، میزان انرژی، تمرکز ذهن، خواب و حتی علایق جنسی ما نیز تاثیر گذار است. بنابراین افسردگی در بسیاری از جنبه های زندگی ما نقش دارد، که در اینجا به تعدادی از آن ها اشاره شده است:
انگیزه- افسردگی روی انگیزه ما برای انجام دادن امور و کارها اثر می گذارد. ما احساس بی روحی و کسالت می کنیم و فکر می کنیم که تمام انرژی و علایق ما از بین رفته است و هیچ چیزی ارزش انجام دادن را ندارد و همه چیز عبث و بیهوده است. به قدری ناامید می شویم که حتی یک بار هم برای انجام کاری اقدام نمی کنیم. اگر ما فرزندانی داشته باشیم علاقه ای نسبت به آن ها نخواهیم داشت و در نتیجه از این امر احساس گناه خواهیم کرد. در محیط کارمان اگر طرحی داشته باشیم که بسیار مورد علاقه است، انجام دادن آن کسل کننده خواهد بود. هر و حتی به زور و با اکراه برای انجام دادن فعالیت های کوچک روزانه اقدام می کنیم.
عواطف- اغلب مردم فکر می کنند که افسردگی فقط باعث بداخلاق شدن و بریدن از زندگی می شود، در حالی که این خصوصیات دقیقا قسمتی از افسردگی است، در واقع نشانه ی اصلی و مهم افسردگی عبارت است از anhedonia که یک کلمه یونانی به معنی از دست دادن شادابی و نشاط است. یعنی این که فرد افسرده توانایی انجام دادن هر نوع فعالیتی که منجر به نشاط و شادابی و سرحالی می شود را از دست داده زندگی پوچ و بی معنی می شود. فرد مبتلا به افسردگی عواطف و احساسات مثبت خود را از دست داده و به طور فزاینده دارای عواطف منفی و خشم می شود.
تفکر- افسردگی روی چگونگی تفکر ما از خودمان، آینده و دنیای اطراف مان اثر می گذارد. به طور کلی افراد افسرده تمایل دارند که خود را حقیر، پست و بی ارزش بشمارند. اگر شما از یک فرد افسرده درباره آینده اش سئوال کنید می گوید"چه آینده ای، همه چیز تاریک و بی ارزش می باشد، مگر شکست، ناکامی و بدبختی پایانی دارد" همانند بسیاری از هیجانات قوی، افسردگی نیز تفکر ما را به دو بعد انتهایی سوق می دهد. یعنی تفکر ما یا همه است یا هیچ. ما یا کاملا موفق هستیم و یا کاملا حقیر و شکست خورده.
رفتارها- وقتی افسرده می شویم، رفتار ما عوض می شود. درگیر فعالیت هایی می شویم که کمتر مثبت هستند و از روابط اجتماعی می بریم و سعی می کنیم مخفی باشیم و در انزوا قرار بگیریم. بسیاری از اموری که قبلا از انجام دادن آنها لذت می بریم، بعد از افسرده شدن انجام دادن آنها کار طاقت فرسایی می شود. برای اینکه به نظر می رسد همه ی امور کوششی بیش از آنچه که ما به کار میبریم لازم دارند. اگر خیلی مضطرب باشیم سعی می کنیم کمتر با مردم روبرو و از ملاقات آنها اجتناب کرده و اعتماد به نفس اجتماعی خود را از دست می دهیم.
روابط اجتماعی- افسردگی ما به هر حال روی دیگران نیز تاثیر می گذارد. حتی اگر سعی کنیم که آن را از دیگران پنهان کنیم. وقتی افسرده هستیم در ارتباط با دیگران جذابیت خود را از دست می دهیم. در چنین حالاتی اغلب زود رنج شده و در ارتباط با دیگران حالت منفی به خود می گیریم و بیشتر اوقات از کلمه خیر استفاده می کنیم.
علل افسردگی: افسردگی علل بسیار مختلفی دارد که می توان آنها را در سه بخش عمده طبقه بندی کرد:
الف) جنبه زیستی و ژنتیکی
ب) عوامل و علل مربوط به دوران اولیه زندگی
ج) استرس ها و عوامل موجود در زندگی کنونی
که در اینجا سعی شده است اشاره ی مختصری به هر کدام از این علل شود:
الف- جنبه زیستی و ژنتیکی: ژن ها حلقه هایی از DNA هستند که به طور گسترده جریانات شیمیایی بدن را کنترل می کنند. ژن ها هستند که مشخص می کنند که یک ارگانیزم چه خواهد شد. مثلا ماهی خواهد شد یا خرگوش و یا انسان. ما ژن های خود را از والدین خود به ارث می بریم و همین ژن ها هستند که رنگ چشم، رنگ پوست و رنگ موی ما را تعیین می کنند. ژن ها هم چنین چگونگی رشد ما و چگونگی رشد ارگان های جنسی ما را مشخص می کنند. هم چنین عده ای در تعیین نوع شخصیت فرد باری
می کنند علاوه بر این ژن ها، استعداد و آمادگی فرد را برای ابتلا به اضطراب و افسردگی مشخص می کنند. ژن ها یکی از عواملی هستند که روی سیستم مغز و سیستم انتقال دهنده های عصبی اثر می گذارند. در تحقیقات انجام شده بر روی نوزادان در روزهای اولیه زندگی نشان داده است که آن ها تفاوت های بارزی از لحاظ خلق و خوی با هم دیگر دارند. بعضی از نوزادان بسیار محتاط و ساکت هستند در حالی که بعضی دیگر تمایل به ابراز وجود کردن دارند. بعضی بسیار فعال و بعضی دیگر منفعل هستند. هر فردی بجز دوقلوهای یکسان، از نظر ژنتیکی منحصر به فرد است. ما به هیچ وجه دقیقا مشابه یکدیگر نیستیم. احتمالا یک عامل وراثتی زیستی برای آمادگی ابتلا به افسردگی وجود دارد. تحقیقات انجام شده بر روی دوقلوهای یکسان این امر را مورد تایید قرار داده است.
ب- عوامل و علل مربوط به دوران اولیه زندگی: آیا عواملی در زندگی شخصی فرد وجود دارند که روی انتقال دهنده های عصبی خلق و خوی اثر بگذارند؟ بدون شک جواب مثبت است. یعنی کیفیت و نوع روابط دوران اولیه زندگی ما در حقیقت شکل دهنده انواع مختلف ارتباط سلول های عصبی مغز هستند. چگونگی تکامل مغز در دوران خردسالی و دوران اولیه کودکی بستگی به جریانات اجتماعی که ما در درون آن زندگی می کنیم دارد. و همانها انواع مختلف تجربیاتی هستند که محتوی ذهن و خلق و خوی ما را شکل می دهند. مغز کودکی که دوست داشته می شود و یا مورد محبت قرار میگیرد، به طور کاملا متفاوتی از مغز کودکی که همیشه متهم شده و یا مورد تهدید واقع می شود رشد و تکامل می یابد. در واقع تحقیقات نشان داده اند که عشق و محبت بطور مغایر با بی تفاوتی، سردی و سوء استفاده در چگونگی رشد قسمت هایی از مغز که کنترل کننده خلق و خوی ما دارد. جرقه ی انفجاری و بقای بسیاری از افسردگی ها با استرس است. استرس همیشه عامل تمام مشکلات، ناراحتی ها و غم و غصه ما بوده و می باشد. امروزه ارتباط بین استرس و چگونگی مدارا کردن با آن، با افسردگی مورد تایید بسیاری از روان شناسان و پژوهشگران می باشد. یکی از روان شناسان مشهور به نام ریچارد لازاروس معتقد است که"شناخت، نحوه ی سازگاری و معنایی که به اشیا و امور می دهیم، تاثیر عمده ای روی سیستم استرس و عواطف ما می گذارد." استرس با بسیاری از مشکلات روانی از قبیل اضطراب، زودرنجی، کوفتگی و افسردگی در ارتباط است. لازم بذکر است که استرس ملایم برای ارگانیزم بدن لازم است، و همچنان که هانس سلیه کانادایی، متخصص غدد داخلی که برای اولین بار اصطلاح استرس را به کار برد معتقد است که استرس ملایم لازمه زندگی است. در حالی که استرس های مداوم و شدید برای توازن سیستم بدن خطرناک می باشد. توانایی ما برای سازش با استرس و عوامل ناراحت کننده در زندگی بر میزان استرس آور بودن و یا ناراحت کننده بودن یک واقعه تاثیر می گذارد. ما هر چقدر بیشتر روی استرس خود کنترل داشته باشیم به همان میزان بیشتر می توانیم آنها را در اختیار بگیریم و در نتیجه مواد شیمیایی خلق و خوی ما کخ تعیین کننده های رفتار، عواطف و افکار ما هستند، کمتر در آن درگیر می شوند. در واقع استرس های شدید نتیجه تفسیر ما از موقعیت است. به عبارتی می توان گفت که ما اشیا و امور را آن چنان که هستند نمی بینیم، بلکه براساس آنچه که ما هستیم می بینیم. علاوه بر این ها به علل دیگری از جمله مشکلات مالی، نگرانی های شغلی، تعارضات موجود در خانه و محل کار، مشکلاتی که فرزندان دارند و مشکلات سلامتی نیز می توان اشاره کرد. در ضمن افسردگی ممکن است ناشی از، از دست دادن شغل، پدر و مادر، فرد مورد علاقه، تغییر مکان دادن، منتقل شدن و زایمان نیز باشد. و در نهایت اینکه افسردگی ها از نظر شروع، شدت، مدت دوره و فراوانی با هم متفاوت هستند.



1390/01/18 :: 04:54 ب.ظ