X
تبلیغات
رایتل
 
تحقیق مقاله مطلب
در مورد دانشنامه فارسی - نت سرا
صفحه نخست               نسخه موبایل               عناوین مطالب وبلاگ              تماس با من
روی خواننده ی مورد علاقتون کلیک کنید:

سلطنت محمد خدابنده اولجایتو 

مقدمه 

پس از مرگ غازان‌خان به ایلخانی مغول در ایران رسید. الجایتو نام اسلامی محمد خدابنده را برای خود برگزید. الجایتو پس از رسیدن به فرمان‌روایی، دستور به قتل آلافرنک پسر گیخاتو داد. او پسرش ابوسعید را به فرمان‌روایی خراسان فرستاد. بعد از آن رعایت قانون اسلام و یاسای غازانی را الزام کرد. الجایتو شهر سلطانیه را به وجود آورد (این کار را پپشتر پدرش ارغون آغاز کرده بود) و آن را پایتخت خوود قرار داد. او گیلان را که با وجود گذشت پنجاه سال از برقراری ایلخانیان هنوز کاملا مطیع نشده بود فتح کرد، اما سپاهش در این راه متحمل تلفات زیادی شد.

غازان خان چنان که سابقاً نیز گفتیم در ایام حیات، برادر خویش محمد را به ولیعهدی و جانشینی خود تعیین نمود ولی محمد در موقع وفات غازان در خراسان بود و به محض اینکه از وفات برادر اطلاع یافت ابتدا شاهزاده آلافرنگ پسر گیخاتورا که به دستیاری هرقداق سپهسالار سپاه خراسان مدعی جانشینی غازان بود به دست یکی از امرای خود کشت و هر قداق هم اگر چه گریخت ولی به زودی دستگیر شده با دو برادر و سه پسر خود به قتل رسید و محمد در قدم اول از شر غائله بزرگی رهایی یافت.

 

بنای گنبد سلطانیه در استان زنجان ، ساخته شده به دستور سلطان محمد خدابنده

بعد از دفع آلافرنگ و هرقداق و گرفتن اطاعت از لشکریان ایشان و آرام کردن خراسان محمد از آن مملکت عازم دارالملک تبریز گردید و در این سفر سپاهیان فراوان و یک عده از امرا و نوینان بزرگ مثل امیر مولای و سونج وایسن قتلغ و علی قوشچی با او همراه بودند. محمد که پس از جلوس به تخت لقب سلطان اولجایتو یعنی سلطان آمرزیده اختیار کرد در این موقع بیش از بیست و سال نداشت و او سومین پسر ارغونخان است. سلطان محمد اولجایتو را به مناسبت تعلقی که به مذهب شیعه اظهار می داشته شیعیان خدابنده لقب داده اند ولی اهل تسنن از راه دشمنی و کینه جویی این کلمه را خربنده کرده و لقب سلطان محمد اولجایتو به همین علت در کتب قدما بهر دو شکل مذکور شده است.
اولجایتو سه روز بعد از جلوس فرمانی دایر بر اقامه مراسم دینی و شعائر اسلام و رعایت قوانین و یاساهای غازانی صادر نمود و به امرا و سران لشکری خلعت های بسیار بخشید، قتلغشاه نویان را به عنوان بیگلر بیکی فرماندهی و سپهسالاری کل اردو و در میان رجال مملکتی مقام اول داد و امیر چوپان و فولاد قیا و سونج وایسن قتلغ را در تحت امر او گذاشت سپس خواجه رشید الدین فضل الله همدانی طبیب را مثل ایام برادر به صدارت و خواجه سعد الدین محمد ساوجی را به مشارکت در امور دیوانی و وزارتی گماشت.

بنای سلطانیه در 704:
غازان خان در اواخر عمر خود خیال داشت که در محل چمن سلطانیه یعنی در سرزمینی که دو رود کوچک ابهر و زنجان در آنجا سرچشمه می گیرند شهری بنا کند و به این کار نیز دست زد ولی عمرش وفا نکرد و اولجایتو دنباله خیال برادر را در این خصوص گرفت.
سرزمین حالیه سلطانیه و چمن آن در عهد مغول مرتع احتشام ایشان بود و غالباً ایلخانان و سرداران آنان را در عبور از عراق به آذربایجان یا بالعکس در آن سرزمین رحل اقامت می انداختند، غازان خان در این محل که به هیچ وجه آبادی نداشت اساس شهری را پی افکنده بود و اولجایتو همان بنا را به نام سلطانیه در پنج فرسنگی زنجان و نه فرسنگی ابهر در تاریخ سال 704 شروع به اتمام کرد و آن را در مدت ده سال به انجام رساند به طوری که در سال 713 در محلی که ابتدا چمنی بیش نبود یکی از اعاظم بلاد اسلامی شرق ایجاد گردید و ابنیه بسیار از عمارات و مدارس و مساجد و حمام ها و بازارها در آن انشاء شد و جمعیت فراوان از هر طبقه در شهر مزبور مجتمع آمدند.
دورادور سلطانیه به امر اولجایتو باروئی مربع شکل ساختند که طول آن سی هزار قدم می شد و ضخامت دیوارهای آن به اندازه ای بود که چهار سوار پهلوی یکدیگر می توانستند روی آن حرکت کنند و در وسط آن اولجایتو قلعه بزرگی ساخت که از جهت عظمت به شهری می ماند و در آن گنبدی جهت مقبره خود بنا کرد همان گنبد معروف شاه خدابنده است بعد از وفات سلطان را در آنجا به خاک سپردند و آن از مهمترین ابنیه و از نمونه های عالی معماری عهد مغول است.
الجایتو در بنای سلطانیه همان راهی را که در ساختن شنب غازان تبریز پیش گرفته بود پیروی کرد یعنی بعد از ساختن شهر و گنبد در اطراف مقبره خود به بنای هفت مسجد امر داد و یکی از آنها را خود به خرج خویش از مرمر و چینی ساخت و ابنیه بسیار دیگر نیز از دارالشفا و داروخانه و دارالسیاده و خانقاه در سلطانیه برپا شد و اولجایتو علاوه بر بنای قصری جهت اقامت خویش مدرسه بزرگی در آن شهر از روی گرده مدرسه مستنصریه بغداد ایجاد نمود و از هر طرف مدرسین و علما و اهل بحث و درس را به آنجا خواند.
در ساختن پایتخت جدید امرا و وزرای اولجایتو نیز هر کدام به سهم خود شرکت کردند از آن جمله خواجه رشید الدین یک محله تمام از سلطانیه را که بر هزار خانه مشتمل بود به انضمام مدرسه و دارالشفا و خانقاهی به خرج خود ساخت. اولجایتو بعد از بنای سلطانیه جماعتی از پیشه وران و اهل حرف و صنایع تبریز را به سلطانیه آورد و ایشان را در آنجا به ترویج صنایع یدی مشغول داشت و به قدری در مزید رونق آن شهر کوشید که سلطانیه در اندک مدتی از تبریز اولین شهر ممالک ایلخانی گردید ولی افسوس که اعتبار آن دوامی نکرد و پس از اولجایتو و ابوسعید خان یکباره از اهمیت افتاد و به همان سرعت که ایجاد شده بود رو به خرابی گذاشت و امیر تیمور نیز که گویا ذاتاً با آبادی دشمنی داشت آنچه را که از سلطانیه برپا بود با خاک یکسان کرد و این شهر از آن تاریخ به بعد دیگر جانی نگرفت و امروز نیز همچنان خراب است.

فتح گیلانه در 706:
ولایت کوچک گیلان در تمام دوره استیلای مغول از حد اردبیل و خلخال تا حدود کلاردشت و سرحد خاک مازندران از دستبرد سرداران چنگیزی و هولاگو و ایلخانان جانشین ایشان محفوظ مانده بود و به واسطه وجود معابر صعب العبور و بیشه های انبوه مغول نتوانسته بودند بر آن دست یابند. اولجایتو در سال 706 چهار دسته سپاهی از چهار طرف به تسخیر گیلان فرستاد به شرح ذیل: امیر چوپان از راه اردبیل و طالش، قتلغشاه از سمت خلخال، طوغان و امیر مومن از راه قزوین و کلاردشت و خود او نیز با اردوی چهارم از طریق لاهیجان گیلان را مورد هجوم قرار دادند.
اولجایتو قبل از لشکرکشی به خاک گیلان سفرائی پیش امرای محلی آنجا فرستاد و ایشان را به اطاعت خود خواند. این امرا همه هدایائی پیش سلطان روانه کردند و از در فرمانبرداری در آمدند و مورد اکرام و احترام شدند ولی اندکی بعد فهمیدند که به واسطه ثروت فوق العاده گیلان وصیت گرانی امتعه حاصله از آن مخصوصاً ابریشم امرای اولجایتو چشم طمع به این ولایت دوخته اند و هر کدام از امرای مزبور توقعاتی بی پایان دارند به همین جهت به تدریج سر از اطاعت پیچیدند و در صدد دفاع املاک موروثی و مال و نام خود بر آمدند و همین حرکت اولجایتو را خشمگین کرده به فرستادن اردو و استیلای بر گیلان از چهار حد تصمیم گرفت.
اگر چه فتح گیلان در قدم اول به مناسبت کوچکی و نزدیکی و عدم اعتبار امرای محلی آسان می نمود ولی کمی بعد معلوم شد که کاری بس مشکل است چه از طرفی سختی راهها و موانع بی شمار از قبیل جنگل و کوه و باران و گل قدم به قدم اردوهای اولجایتو را دچار زحمت و خطر می کرد و از طرفی دیگر دفاع مردانه مردم از جان و مال خود باعث وارد آمدن شکست های پی در پی به لشکریان خدابنده می شد و اگر چه اولجایتو بالاخره گیلان را مسخر ساخت و امرای آنجا را مطیع و خراجگزار خود کرد ولی تلفات جانی بسیار داد و سپهسالار کل اردوی او یعنی قتلغشاه که شخص اول مملکت بود در این واقعه به قتل رسید.
اولجایتو پس از تسخیر گیلان و مطیع کردن امرای آن قرار گذاشت که هر کدام از ایشان در سال مقداری ابریشم به عنوان خراج به اردوی ایلخانی بفرستند و از این تاریخ به بعد خود را دست نشانده او بدانند سپس پسر قتلغشاه را که از جنگ فرار کرده بود به چوب تنبیهن نمود و مقام قتلغشاه یعنی سپهسالاری کل اردو را به امیر چوپان واگذاشت و با جمیع امرای گیلان که سر اطاعت فرود آورده بودند به سلطانیه برگشت.

اولجایتو و مذهب شیعه:
مادر اولجایتو که از قبیله عیسوی کرائیت بود فرزند خود را در ابتدا به اسم نیکلا مطابق مراسم آئین مسیح تعمید داد و اولجایتو در این کیش سر می کرد تا مادرش مرد و زوجه آن مسلمان اختیار کرد. این زن اولجایتو را به اختیار مذهب اسلام تشویق نمود و خدابنده بر اثر نفوذ علمای حنفی خراسان شعبه حنفی از مذهب اربعه تسنن را پذیرفت و رسماً مسلمان شد و امر داد تا نام خلیفه اول را مسکوکات نقش کنند.
سلطان محمد خدابنده در سال 709 به تشویق یکی از امرای متنفذ خود و اصرار علمای شیعه به این مذهب گروید و دستور داد که نام خلفای ثلاثه را از خطبه و سکه بیندازند و نام حضرت امیرالمومنین علی و امام دوم و سوم شیعیان را در خطبه بیاورند و در سکه فقط بر نام علی بن ابی طالب اقتصار کنند و مردم ایران قبول مذهب شیعه نمایند.
اولجایتو برای اشاعه عقاید شیعه امرداد که پیشوایان این مذهب را از اطراف جلب کنند و مدارس خصوصی برای تعلیم اصول و عقاید فرقه شیعه ترتیب دهند چنان که در جنب گنبد سلطانیه مدرسه ای درست کرد که شصت نفر معلم و مدرس در آنجا به این کار اشتغال داشتند و دویست نفر شاگرد در آنجا به آموختن عقاید مذهب شیعه سر می کردند و مدرسه ای دیگر در اردو به نام مدرسه سیاره از خیمه و کرباس ترتیب داد و آن را دائماً با اردو می گرداندند و جماعتی از بزرگان علمای دینی با آن حرکت می کردند و طالبین علم را درس می دادند.
اقبال و توجه اولجایتو به مذهب شیعه از هر طرف علمای این مذهب را بر آن داشت که به اردو بیایند و بیشتر از پیشتر سلطان را به سمت مذهب تشیع مایل کنند و بکوشند تا ادله کلامی و شواهد دیگر ایمان او را محکم سازند و راه نفوذ ائمه اهل سنت را سد نمایند. از آن جمله علامه جمال الدین حسن بن مطهر حلی (648-726) و پسرش فخر المحققین فخر الدین محمد (682-771) که هر دو از علمای معروف شیعه اند با جمعی دیگر از پیشوایان عالم این مذهب به خدمت اولجایتو به سلطانیه شتافتند و علامه حلی که از مشهورترین مصنفین فرقه امامیه اثنا عشریه و از علمای معقول و منقول و از شاگردان خواجه نصیر الدین طوسی است به رسم تحفه دو کتاب در اصول عقاید شیعه تالیف کرده به پیشگاه اولجایتو آورد. اولجایتو علامه حلی و پسرش را محترم داشت و ایشان مقیم اردو شدند و بر اثر این پیش آمد قوت مذهب شیعه روز به روز زیادتر گردید و علمای شیعی از نقاط دیگر مخصوصاً از عراق عرب و بحرین به ایران آمدند و به تالیف کتب و نشر عقاید این دین مشغول شدند.
سلطان خدابنده که طبعی سالم داشت و چندان متعصب نبود اندکی بعد از قبول مذهب تشیع و صدور اوامر در اشاعه آن به تشویق علمای امامیه دید که مردم غالب بلاد ایران مخصوصاً اهل قزوین و شیراز و اصفهان زیر بار احکام او نمی روند و جماعتی از امرای او نیز در حفظ مذهب اهل سنت اصرار و تعصب دارند به همین علل از حرارت اولی خود در طرفداری از تشیع کاست و در اواخر عمر دوباره امر داد که نام خلفا را در سکه و خطبه داخل کنند.

قتل سعد الدین ساوجی در 711:
خواجه سعدالدین محمد ساوجی که به مشارکت خواجه رشید الدین فضل الله در قسمت عمده ایام سلطنت غازان و اولجایتو به اداره امور و تدبیر مهام ملکی اشتغال داشت به تدریج مقبولیت اولی خود را در خدمت اولجایتو از دست داد و مورد بی مرحمتی سلطان قرار گرفت و امری که روز به روز باعث افول ستاره اقبال او می شد طلوع کوکب سعادت مرد زیرک جاه طلبی بود که در دستگاه ایلخانی راه یافته و آن به آن خاطر اولجایتو را بیشتر به سمت خود جلب می کرد و او که تاج الدین علیشاه جیلان تبریزی نام داشت در اصل دلال جواهر و احجار کریمه بود و فضل و سوادی نداشت ولی مردی قابل و زرنگ و کارآمده بود و در ضمن معاملات تجارتی خود با اعیان و امرا رفت و آمد و آشنایی پیدا کرد و به همین وسیله در پیشگاه سلطان نیز خود را شناساند و مورد توجه خدابنده قرار گرفت.
خواجه سعدالدین علیشاه را برای دور کردن از دربار روانه بغداد کرد تا کارخانه های مخصوص نساجی آن شهر را اداره نماید. علیشاه هم به بغداد رفت و به زودی امور کارخانجات آنجا را به خوبی مرتب نمود و پارچه های نفیس گرانبهایی ساخت که پیش از او هیچکس مانند آنها را درست کرده بود و چون سلطان به این شهر آمد مقداری هدایا و تحفی که خود در این کارخانه ها فراهم ساخته بود به او تقدیم داشت و بر اثر آن توجه خدابنده به علیشاه زیادتر از سابق شد و دولت او رو به ترقی گذاشت چنان که مصاحب اردو گردید و موقعی که اردو به سلطانیه رسید علیشاه در آن شهر به خرج خود ابنیه ای زیبا ساخت و بازاری درست کرد که تا آن وقت نظیر آن در سلطانیه دیده نشده بود و اولجایتو که به عمارت و آبادی از پیش مورد نوازش و توجه قرار داد خواجه سعدالدین از این پیش آمدها سخت دلتنگ شد و نمی توانست ترقی علیشاه را ببیند اما بر خلاف او خواجه رشید الدین علیشاه را احترام مینمود و در تعظیم او می کوشید و همین قضیه مابین سعدالدین و رشیدالدین را نیز به هم زد و سعدالدین در صدد آزار خواجه رشید الدین برآمد. رشیدالدین هم برای دفاع خود و بر زمین زدن خصم پیش سلطان به سعایت از او پرداخت و سعدالدین به اختلاس متهم گردید و پس از آنکه به حساب او رسیدند و گناه بر او ثابت شد او را به امر اولجایتو در دهم شوال 711 در یک فرسخی بغداد به قتل رساندند. بعد از قتل خواجه سعدالدین اولجایتو به اشاره خواجه رشیدالدین، علیشاه را به مقام وزیر مقتول برگزید و قرار شد که امور معاملات دیوانی با تاج الدین باشد و امور مشورتی و تدبیر ملک با خواجه رشیدالدین و تاج الدین اوامر خواجه رشید الدین را اطاعت کند. خواجه رشیدالدین این بار به اصلاح خرابی ها که در عهد استیلای خواجه سعدالدین و یاران او روی کرده بود پرداخت و به انشاء قوانین تازه مغشول شد و هر ولایتی را به حاکمی امی سپرد، از آن جمله قزوین و ابهر و زنجان و طارم علیا و سفلی را در عهده حمدالله مستوفی قزوینی مورخ و منشی معروف گذاشت و جلال الدین پسر خود را به حکومت اصفهان و پسر دیگر خویش یعنی امیر عبداللطیف را هم به وزارت ابوسعید ولیعهد سلطان که در تاریخ 713 به حکومت خراسان منصوب شد فرستاد.
در اول سال 712 چند نفر از امرا و سرداران الملک الناصر محمد سلطان مصر با جماعتی از سواران خود به خدمت اولجایتو آمدند و اولجایتو را به لشکرکشی تشویق نمودند. اولجایتو که حتی پیش از فتح گیلان این خیال را در سر داشت به انجام نقشه مزبور تصمیم گرفت و با سپاهی مهیا از موصل به طرف شط فرات حرکت ولی چون در اول قدم از عهده تسخیر قلعه های سرحدی شام بر نیامد به ایران برگشت و دیگر به خیال حمله به شام نیفتاد. اولجایتو بعد از مراجعت از شام یعنی در تاریخ 713 پسر خود ابوسعید را که به سال 704 تولد یافته و در این تاریخ قریب نه سال داشت به حکومت خراسان نامزد نمود و امیر سونج را به اتابکی او و بیگلربکی خراسان و عبداللطیف پسر خواجه رشیدالدین را به وزارت او گماشت و جماعت دیگری نیز از امرا را همراه او کرد. قبل از انتصاب ابوسعید به حکومت خراسان مغولان اولوس جغتای چند بار به خراسان هجوم آورده و امیر یساول و امیر علی قوشچی را مغلوب کرده بودند. ورود ابوسعید به خراسان نیز با هجوم دیگری از طرف ایشان مصادف گردید و امیر یساول و امیر علی قوشچی که تاب مقاومت در مقابل ایشان را نداشتند به اردوی ابوسعید پیوستند و ابوسعید در مدت سه سال و کسری حکومت خود در خراسان پیوسته به دفع غائله ایشان اشتغال داشت.
در سال 715 یعنی یک سال از قبل از فوت اولجایتو، ابوسعید برای مخارج لشکریان خود به پول احتیاج پیدا کرد و برای تحصیل آن مکرر در مکرر به خزانه یعنی به خواجه تاج الدین علیشاه و خواجه رشید الدین مراجعه نمود و این دو وزیر که هر یک نسبت به مقام دیگری حسد می بردند و می خواستند مستقل باشند پرداخت پول را به عهده دیگری محول می کردند. اولجایتو بالاخره برای ختم نزاع بین دو وزیر ممالک خود را به دو قسمت تقسیم کرد، عراق عجم و خوزستان و ولایات لرنشین و فارس و کرمان را به عهده رشیدالدین و عراق عرب و دیار بکر و اران و بلاد روم را تحت اداره علیشاه گذاشت ولی علیشاه از سلطان تقاضا کرد که ایشان را در اداره کل ممالک شریک گرداند و امضای هر دوی ایشان در پای احکام و فرمان ها باشد.
اولجایتو در سال 715 علیشاه و رشیدالدین را در کار وزارت شرکت داد تا به اتفاق در تصرف اموال و نشان وزارت دخالت کنند و از این تاریخ قرار شد که هر یک از دو وزیر معاونی نیز در کارهای وزارتی خود داشته باشند بعد از رسمیت یافتن این ترتیب رشیدالدین به علت مرض نقرس تمام زمستان را خانه نشین شد و چهار ماه تمام به دیوان نیامد و در این مدت ابوسعید پی در پی قاصد و پیغام می فرستاد و مطالبه پول می کرد و علیشاه در جواب می گفت که خزانه از وجه تهی و اموال دیوانی همه نزد خواجه رشیدالدین است و او برای ندادن پول تمارض کرده و از خانه بیرون نمی آید و غرض او این است که مرا مقصر سازد و مانند خواجه سعدالدین از میان بردارد. عاقبت اولجایتو با اینکه نسبت به خواجه رشیدالدین بی لطف شد باز برای مصالح مملکت امر داد که دو وزیر با یکدیگر بسازند و کماکان در راندن امور شریک هم باشند.

مرگ اولجایتو در 28 رمضان 716:
اولجایتو مثل اغلب ایلخانان دیگر در شرب شراب و شهوت رانی افراط می کرد و به همین جهت بسیار ضعیف شده بود. در رمضان سال 716 موقعی که در اطراف سلطانیه به شکار مشغول بود دچار پادرد سختی شد و اعتدال مزاجش رو به انحراف گذاشت و در روزی که به حمام رفته بود در خوردن غذاهای لذیذ افراط کرد و بر اثر آن مرضش شدت یافت و در 28 رمضان آن سال در سلطانیه فوت نمود.
اولجایتو را که بیش از چهل سال نداشت پس از دوازده سال و نه ماه سلطنت در گنبد خود در آن شهر به خاک سپردند. اولجایتو در وقت موت دو لایحه صادر کرد یکی دایر بر تجدید ذکر نام خلفای راشدین در خطبه نماز جمعه دیگری راجع به برگرداندن نصف اموال خواجه سعدالدین ساوجی به پسران او.
اولجایتو بر روی هم یکی از ایلخانان خوب ایران است و در عهد او مردم در رفاه بوده اند و کمتر به دست او ظلم و سخت کشی جاری شده مذهب شیعه در عصر او قوام گرفته و علم و ادب رونق یافته است شخصاً پادشاهی آباد کننده بود و علاوه بر اتمام بنای سلطانیه و گنبد آن در پای کوه بیستون شهر دیگری به نام سلطان آباد چمچال یا بغداد کوچک و در حد موقان نزدیک نهر ارس شهری دیگر به نام سلطان آباد اولجایتو ساخت و با پاپ و سلاطین عیسوی اروپا و روم شرقی نیز ارتباط داشت و نمایندگانی نیز به فرانسه و انگلیس و ایتالیا فرستاد و گویا غرض او از این فرستادن سفرا تحصیل یارانی برای حمله به شام و مصر بود که قبل از فتح گیلان این خیال را در سر داشت و جماعتی از عیسویان جزیره قبرس و ارمنستان نیز او را به این کار تشویق می کردند ولی این روابط هیچ وقت از حد تعارف تجاوز نمی کرد و به علل موانع اساسی و رقابت های سیاسی به فرستادن سپاه به کمک یکدیگر منتهی نمی شد.



1390/01/25 :: 11:41 ق.ظ