X
تبلیغات
رایتل
 
تحقیق مقاله مطلب
در مورد دانشنامه فارسی - نت سرا
صفحه نخست               نسخه موبایل               عناوین مطالب وبلاگ              تماس با من
روی خواننده ی مورد علاقتون کلیک کنید:

1) مقدمه
کلام خداى تعالى از موضوعات مشترک چند علم عقلى و نقلى است. هر کدام ازصاحبان علوم کلام، فلسفه، عرفان، علوم قرآن و تفسیر توجهى جدى به آن داشته و هریک از زاویه دیدخود به آن نگریسته‏اند. بیشترین دل مشغولى متکلمان پاسخ به این دوسؤال بود که آیا کلام خدا حادث است‏یا قدیم؟ و آیا کلام منحصر به لفظى است‏یا آنکه‏شامل نفسى نیز مى‏گردد؟ فرهیختگان علوم قرآنى نیز نظر و جهت‏بحث‏خود را برمحکم و متشابه و راه شناخت و تفسیر هر کدام معطوف داشتند. مقاله‏اى که اینک پیش‏روى دارید، کلام خداى را با دیدگاه عرفانى مورد مطالعه قرار مى‏دهد.

2) معناى کلام
در مشرب عرفانى هر فردى از افراد وجود کلمه‏اى از کلمات خداى تعالى است که‏داراى ظهر و بطن و حد و مطلع و مراتب هفت گانه و بلکه هفتادگانه است. بر همین‏اساس کتاب تدوینى الهى داراى هفت‏باطن است. آن از مرتبه احدیت‏به عالم الفاظ واصوات تنزل یافته تا براى تمام اقشار مردم هدایت‏باشد و هر آیه‏اى نسبت‏به هر گروهى‏باطنى دارد.
صدرالدین قونوى گوید: «کلام به معناى تاثیر متکلم در مخاطب است، به قوه‏اى که‏تابع اراده او باشد و به آن وسیله آنچه در نفس اوست‏به مخاطب ابراز شده و به اورسانده شود، و ایجاد حق‏تعالى اعیان ممکنات را نیز چنین است; زیرا آنها کلمات وحروف خداى تعالى هستند که آنها را به وسیله حرکت‏حبى غیبى از نفس خود اظهارنموده تا به وسیله این کلمات خداوند و اسماء و صفات او شناخته شوند .
قونوى در اینجا کلام را به معناى تاثیر گذاردن در مخاطب دانسته و آنرا طورى تفسیرمى‏کند که با ظاهر آیات شریفه قرآن و کلمه بودن عیسى موافق درآید، و از این رو اعیان‏موجودات را کلمات و حروف الهى معرفى کرده است.
اگر ما به نحوه شکل‏گیرى کلام و هدف از پیدایش آن توجه کنیم، مقصود از کلام رابهتر متوجه مى‏شویم. آیا باید کلام را تنها در محدوده واژه‏ها و الفاظ جستجو کنیم یاآنکه اعیان موجودات خارجى کلمات واقعى بوده و در اصل کلام همانهاست و اگر الفاظرا کلام مى‏نامیم، از نوعى اعتبار بهره جسته‏ایم.
علامه طباطبائى فرموده است: «کلامى که از امور ا عتبارى است، احتیاج و ضرورت‏اجتماعى سبب پیدایش آن شده است; چون در یک جامعه مردم مجبورند که آنچه را دردل دارند، به یکدیگر اظهار کرده و بفهمانند و اگر انسان مى‏توانست‏به تنهایى زندگى‏کند، نیازى به تکلم نیز پیدا نمى‏کرد. پیدایش کلام نیز با مطالعه احوال موجودات روشن‏مى‏شود; مثلا مرغ در ابتدا وقتى مى‏خواهد وجود دانه و خوردن آن را به جوجه خودبفهماند، در برابر جوجه خود یک دانه‏اى را با منقار خود برداشته و به این وسیله دانه‏برداشتن را به او یاد مى‏دهد، و سپس دانه‏اى دیگر را برداشته و نوعى صدا از خود برمى‏آورد، و پس از مدتى تنها همان صدا را ایجاد مى‏کند و نیازى به برداشتن دانه و نشان‏دادن آن احساس نمى‏کند و جوجه نیز مقصود او را مى‏فهمد. انسان نیز اینگونه است;بنابراین مى‏توان گفت: «لفظ‏» یا «کلام‏» وجودى اعتبارى براى معناى خود است، و تکلم‏راهى است‏براى رسیدن به آنچه در دل متکلم است، و چون هدف از کلام بیان چیزى‏است که در دل است و هر فعلى نیز چنین دلالتى دارد، مى‏توان گفت که هر فعلى خودنوعى از کلام است; با این تفاوت که دلالت لفظ اعتبارى است و دلالت فعل حقیقى‏است. پس هر موجودى کلام خداوند است‏»[2].
علامه طباطبائى در این سخن خود چون به هدف کلام توجه کرده است، هرموجودى را کلام تکوینى خداوند دانسته است. اما صدر الدین قونوى باتوجه به معناى‏کلام که همان جرح و اثر گذاردن است، هر موجودى را فعل خدا دانسته است. درمهمترین خطبه توحیدى نهج‏البلاغه نیز فعل خدا کلام خدا خوانده شده است: «و انماکلامه سبحانه فعل منه‏»[3]; (کلام خداوند همان فعل اوست).
با توجه به آنچه گذشت، معلوم شد که اولا، لازم نیست که همیشه کلام «لفظ‏» باشد;بلکه کلام اعم از لفظ و فعل است و هر کدام از این دو مى‏توانند کلام باشند و ثانیا، لازم‏نیست که همیشه کلام بیان کننده آنچه در دل انسان است‏باشد; بلکه هر چه علامت چیزدیگر باشد، چه آن چیز در دل باشد یا غیر دل، کلام خواهد بود. پس هر چه بیان کننده‏جهان هستى باشد، کلام است; چه لفظ باشد یا غیر لفظ، و بیان مقصود فرقى نمى‏کند که‏بواسطه وضع یا بالذات باشد، و مهم در کلام بودن همان علامت چیز دیگر بودن است،و لذا گاهى مى‏گویند: با زبان بى‏زبانى گفتم.
ضمنا اگر آیه شریفه «لا یمسه الا المطهرون‏» (1) [واقعه 79] نفى باشد - نه نهى - چون‏کلام مقدس الهى از ساحت و مطلب خلاف مبرى و دور است و این آیه شریفه دلالت‏دارد که جز انسانهاى پاک هرگز کسى به این کتاب الهى نمى‏رسد و از طرف دیگرمى‏دانیم که انسانهاى ناپاک مى‏توانند قرآن کریم را مس کنند، معلوم مى‏شود که مراد ازاین آیه آن کتابى است که کلمات آن غیر از این الفاظ و کلمات است; یعنى: همان‏موجودات تکوینى است که کلمات خدا بوده و هر کدام دلالتى بر مراد الهى دارند.
3) معناى کتاب
معمولا مردم کاغذى را که بوسیله قلم رنگى چیزى بر آن نوشته شده باشد، «کتاب‏»مى‏نامند; ولى با اندکى دقت روشن مى‏شود که هرگز نوع کاغذ مقوم کتاب بودن نیست وبراى تحقق کتاب هرگز نوع کاغذ مدخلیتى ندارد; همچنانکه با دقت‏بیشتر معلوم‏مى‏شود که در تحقق کتاب، اصل وجود کاغذ نیز لازم نیست و بلکه نوع قلم یا اصل‏وجود قلم و حتى وجود نوشته نیز ضرورتى ندارد. تنها چیزى که قوام کتاب به آن بستگى‏دارد، این است که باید چیزى باشد که نویسنده، مقصود خود را در آن اظهار کرده باشد.چنین چیزى کتاب است. پس هر چه که بتواند نشانه مراد و مقصود شخص باشد، کتاب‏او خواهد بود، و به این جهت مى‏توان گفت که همه عالم کتاب خداست. چنین کتابى را«کتاب تکوینى‏» گویند.
بنابراین کتاب به «کتاب تدوینى‏» که قرآن مجید است و «کتاب تکوینى‏» که جهان‏است تقسیم مى‏شود، و این کتاب تکوینى نیز به «کتاب انفسى‏» که جان انسانى است (2) و«کتاب آفاقى‏» که جهان غیرانسانى است تقسیم مى‏پذیرد.
جهان کتاب تکوینى خداوند است; زیرا نشان دهنده خداى تعالى و حکمت او وهدف از خلقت است; پس صحیفه وجود عالم خلق، کتاب خدا است و اعیان موجودات‏آیات اوست: «ان فى اختلاف اللیل و النهار و ما خلق الله فى السموات و الارض لآیات لقوم‏یتقون‏» (3) [جاثیه 5] و به جهت آنکه کتاب داراى آیات است و آیات گاهى در کتاب تدوینى‏و گاهى در کتاب تکوینى انفسى و گاهى در کتاب تکوینى آفاقى ثبت‏شده‏اند، خداى‏تعالى فرموده است: «سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه‏الحق‏»
اعجاز قرآن
تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است که قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده و از توضیح کامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.
تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است که قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده و از توضیح کامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.
اجر
واژه)اجر: مزد(: ۱۰۸ بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه )فعل: کار( آمده است.
جزاء
کلمه)جزاء: پاداش- کیفر( ۱۱۷ بار در قرآن به کار رفته و )مغفرت)۳۳۴ بار. پس آمرزش دو برابر کیفر به کار رفته است!
ابلیس
در قرآن لفظ ابلیس ۱۱ بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی ۱۱ بار، فرمان به استعاذه )پناه بردن به خدا( تکرار شده است.
آیات
واژه ) آیات: نشانه ها( ۳۸۲ بار در قران آمده وبا توجه به اینکه واژه ) الناس:مردم( ۲۴۱ بار و )الملائکهٔ: فرشتگان(۸۶ بار و )عالمین: جهانیان( ۷۳ بار در قرآن بکار رفته، کلمه)آیات( به اندازه مجموع واژه های )ناس- ملائکه و عالمین( به کار رفته است.
ایمان
)ایمان( و مشتقات آن ۸۱۱ بار در قرآن به کار رفته و لفظ )علم( و مشتقات آن ۷۸۲ بار و مترادف )علم( یعنی)معرفت( با مشتقاتش ۲۹ مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه )علم ( و)معرفت( و مشتقات آن دو، مجموعاً ۸۱۱ بار تکرار شده اند که مساوی با لفظ )ایمان( به کار رفته اند.
بِرّ
لفظ برّ) نیکی( و تمام مشتقاتش ۲۰ بار در قرآن آمده که با واژه )ثواب( و مشتقاتش برابر است.
جحیم
کلمه جحیم) دوزخ( ۲۶ بار در قرآن تکرار شده که برابر با لفظ عقاب )کیفر( می باشد.
حرث
واژه حرث) کشت)۱۴ بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( کشاورزی) به کار رفته است.
درآمدی بر اعجاز صوتی قرآن
به غیر از اعجاز بیانی، علمی، تشریعی و عددی که دربارهٔ آنها سخن بسیار گفته شده است با گذر زمان سرچشمه های شگفت انگیز و اعجازهای جدید قرآن کریم بر بشر هویدا می شود که همه اینها بیانگر لایتناهی بودن آن است و هر زمان و دوره ای احتمال کشف بُعد و حقیقتی تازه از قرآن می رود.
یکی از جنبه های اعجاز قرآن که مورد توجه قرار نگرفته است در اصوات و آوای قرآن نهفته است. مقاله حاضربه وجود تاثیرات شگفت انگیز موسیقی و صوت حاصله از قرائت آیات و سور قرآن که در خواننده و شنوندگان آن بدون در نظر گرفتن معانی و محتوای ارزشمند آن ایجاد می شود ، پرداخته است این موسیقی در تار و پود الفاظ و ترکیب درون جمله ها نهفته است که با احساس نا پیدا و قدرت متعال ادراک می شود.
قرآن کریم، بزرگ معجزهٔ حضرت ختمی مرتبت, گنجی است بی پایان که با ظهور اسلام بر ایشان نازل شد. با گذر زمان، پیاپی سرچشمه های شگفت و تازه ای از این کتاب آسمانی کشف می شود تا بشر تشنهٔ رشد و تعالی از آنها بنوشد. همواره آیه ها و نشانه های جدیدی که گواه وجهه آسمانی قرآن و تأکید کنندهٔ لایتناهی بودن این سروش خداوندی است، رخ می نماید.
اگر این آیات و نشانه ها را اعجاز قرآن بخوانیم تاکنون ابعاد مختلفی از اعجاز قرآن کشف شده است که اغلب کتاب های علوم قرآنی بخشی از صفحات خود را به بیان این اعجاز اختصاص داده اند.
عقل
کلمه (عقل) و مشتقاتش ۸۳ بار در قرآن آمده و با موارد به کار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .
محبت
واژه (محبت ) و مشتقاتش ۸۳ بار در قرآن آمده که به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد.
لسان
کلمه ( لسان: زبان) ۲۵ بار در قرآن آمده است که با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.
مطالب فوق برگرفته از کتاب (اعجازعددی قرآن) متعلق به عبدالرزاق نوفل می باشد
 
" جلوه های اعجاز قرآن"
ولید بن مغیره مردی توانگر بود و در بین کفار قریش به دانایی و تجربه شهرت داشت و اعراب عموماً برای حل مشکلات خود به وی مراجعه میکردند.
ولید بن مغیره مردی توانگر بود و در بین کفار قریش به دانایی و تجربه شهرت داشت و اعراب عموماً برای حل مشکلات خود به وی مراجعه میکردند. یکی از مشکلاتی که - به زعم اعراب مشرک و صاحب قدرت - در مکه رخ نموده بود، نفوذ و گسترش اسلام بود. روزی قریش و کفار از ولید درباره حضرت محمد (ص) داوری خواستند. ولید از آنان مهلت خواست. سپس از جای خود برخاست و به سوی حضرت رسول (ص) که در (حجر اسماعیل) نشسته بود رفت و گفت : پارهای از اشعارت را برای من بخوان. پیامبر (ص) فرمود: آنچه من میگویم و میخوانم شعر نیست بلکه کلام خداست که برای هدایت شما نازل شده است. سپس ولید تقاضا کرد مقداری از آیات را تلاوت کند. پیامبر (ص) سیزده آیه از آغاز سوره فصلت را خواند. هنگامی که به این آیه رسید: «فان اعرضوا فقل انذرتکم صاعقهٔ مثل صاعقهٔ عاد و ثمود. » «هرگاه روی برگردانند، پس بگو شما را از صاعقهای مانند صاعقه عاد و ثمود؛ بر حذر میدارم.» ولید سخت به خود لرزید و موهایش بر بدنش راست شد. همچون بهت زدهای راه خانه در پیش گرفت و چند روزی بیرون نیامد؛ تا بدان جا که قریش پنداشتند از دین نیاکان دست برداشته و راه «محمد(ص)» را پیش گرفته است.
و نیز نوشتهاند: روزی که سوره غافر بر پیامبر مکرم (ص) نازل شد، پیامبر با صدایی جذاب به منظور ابلاغ آیات الهی آن را میخواند. از اتفاق، ولید نزدیک پیامبر (ص) نشسته بود آیات را استماع کرد: «حم، تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب...» «این کتاب از سوی خداوند قادر دانا فرو فرستاده شده است، خدایی که بخشاینده گناهان و پذیرنده توبههاست . خدایی که کیفرش سنگین و نعمتش فراوان است . جز او خدایی نیست . سرانجام هر چیزی به سوی اوست. درباره آیات الهی جز کافران مجادله نمیکنند. [ ای پیامبر (ص) ] فعالیت و رفت و آمد آنان در شهرها تو را نفریبد.»
این آیات ولید را سخت تحت تأثیر قرار داد. وقتی افراد قبیله بنی مخزوم دور او را گرفتند و از وی خواستند که درباره قرآن محمد (ص) داوری کند، او قرآن را چنین ستود: «و ان له لحلاوهٔ و ان علیه لطلاوهٔ و ان اعلاه المثمر و ان اسفله لمغدق و انه یعلو و ما یعلی علیه.» «یعنی کلامی که محمد آورده است، شیرینی خاصی دارد و زیبایی ویژهای، شاخسار آن پر میوه است و ریشههای آن پربرکت . سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجستهتر نیست.»
ولید این جملهها را گفت و راه خود را در پیش گرفت . کفار قریش چنان پنداشتند که تحت تأثیر آیات قرآنی قرار گرفته و به آیین محمد گرویده است.
برخی از دانشمندان سخنان ولید را نخستین تقریظی میدانند که بر زبان فردی رفته است.
در یکی از متون نثر فارسی به نام مجمع النوادر معروف به چهار مقاله نظامی عروضی داستان ولید بن مغیره بدین صورت نقل شده است: (...آوردهاند که یکی از اهل اسلام، پیش ولید بن المغیره این آیت همی خواند: «قیل یا ارض ابلعی مائک و یا سماء اقلعی و غیض الماء و قضی الامر و استوت علی الجودی و گفته شد ای زمین! فرو بر. آب خود را وای آسمان! باز گیر [ آب خویش را ] و کم کرده شد آب، و کار گزارده شد و [ کشتی ] بر کوه جودی قرار گرفت» (سوره هود/۴۶) فقال الولید بن المغیره: و الله ان علیه لطلاوهٔ و ان له لحلاوهٔ و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ما هو قول البشر. » چون دشمنان در فصاحت قرآن و اعجاز او در میادین انصاف بدین مقام رسیدند، دوستان بنگر تا خود به کجا برسند والسلام».



1390/01/14 :: 03:59 ب.ظ